
ممنون از کامنتای خوبتون و لطفتون به :.:.:.:.:.آزاده بشارتی:.:.:.:.:
سال نو رو باز هم تبریک میگم و امیدوارم اگه مشکلی هست باسه هرکسی حل شه
و اگه به چیزی میخواین حتما برسید .
این آرزوی قلبی منه . برداشت شما ممکن متفاوت باشه ..البته نه همه...
سال 85 گذشت .سالی که اتفاقای زیادی داشت . خوب / بد
تلخ و یا شیرین...
اتفاقهای 85 اگرچه همش خوب نبود اما تنها خوبی که داشت این بود که بفهمیم روزها چقدر زود می رن و میان
خوبه این رو هم یاد بگیریم که بزرگ فکر کنیم...
نمی دونم که هنوز چقدر پاکم .. چقدر خدا صدامو میشنوه .. و ادعایی هم ندارم
مثل سکوت هام
مثل آرامشی که به من زندگی می ده
مثل تمام حرف نزدنهام مثل تمام انتقامهایی که از زندگی از بچگی دوست داشتم بگیرمو هیچ وقت نشد...
نه ... هیچ وقت نشد من انتقام روزهای بد کودکیم رو از زندگی بگیرم ..
نمی دونم ولی باز هم اگه خدایی هست که صدامو بشنوه آرزو می کنم
که اگه سال 85 خوب نبود 86 خوب بشه
نمی دونم...
لحظه تحویل سال هم نمیخوام برا خودم دعا کنم ...
تمام دعا هام رو برای دوستام پس انداز میکنم که یک روز خیلی دوستم داشتند و حالا ...
خوب/نمیدونم
آرزو میکنم که آدمهای 86 رو بیشتر دوست داشته باشم و اونا هم منو...
آرزو میکنم که آرزوهای خوبی داشته باشم و داشته باشید...
آرزو می کنم که آرزو هاتون مثل آرزوی زندگی من زندگیتونو خراب نکنه...
آرزو میکنم هفت سینتون دوستتون داشته باشه و سال تحویلهاتون ...
نمیدونم...
دیشب از معلمم پرسیدم دروغ چقدر گناهه؟ اولش خندید . بعدش سکوت کرد آخرش هم گفت ..آزی گناه کبیرست
ما آدما سوادمون خیلی کمه ... ما خیلی ...
من
من هیچ وقت از کلاس اول بزرگتر نمیشم چون هیچ وقت نفهمیدم بابا کی نان آورد..ما نفهمیدیم دهقان فداکار یعنی چی؟!
ما نفهمیدیم که فارسی کلاس دوم آزاده و علی شبها که تو آسمون نگاه میکردن ..اینکه داشتن خدا رو به خاطر ستاره ها شکر می کردن این یعنی چی...
من دوست دارم تو تعطیلات سفر کنیم به کودکیهامون که زیر خاک مدفون کردیم...
سفر کنیم....خودمونو بتکونیم ... و بعد بریم به اون روزها...
نمیدونم ...هرچند دیگر حتی زمان اجازه زنده بودن به من نمی دهد اما ...

و در آخر یک جمله از صفحه ی دوم زمین شناسی سال سوم که هیچ کس نمی بینه چون تو مقدمه هست و مقدمه ها هیچ وقت نه تو خرداد و نه کنکور سوال نمی یان
ولی من خیلی ازش استفاه کردم:
راه رسیدن به واقعیتها بیشتر از خود واقعیتا ارزش دارد..
تقدیم به پرنده ی نا باورم غزل...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:17 توسط آزاده بشارتی
|




سلامی دوباره

