تبليغاتX
لیبرتا
 

'g

 من با ميکروفن 
جلوي تلويزيون
 هستم
 و تا چند لحظه ديگر 
تمام شبکه ها 
من خواهد شد
 و تو خواهي گفت
 که خبر نگار زن زيبايي بود...

و سپید بعدی:

وقتي از جاده رد مي شد


 کسي فکرش را هم
نمي کرد که به آسمان فکر کند
وقتي تمام حواسش به چمدانش بود
وقتي 
از پنجره پريد
مادرش گفت
مي خواست بيشتر ستاره بشمرد
 هنوز 
ستاره اي در دست هاش نديده بودم

که مردي با چتر از آن طرف جاده رد شد

فردای آن روز مادرش حرفی برای گفتن نداشت...


 

 

 

سلام

اول از همه باید بگویم متاسفم به خاطر این فضای مخرب مجازی که واقعا دیگر جایی برای پیشرفت نگذاشته و واقعا چیزی جز هیچ چیز ندارد و بسیار پوچ ...
واقعا خیلی ها از این فضا چیزهای زیادی یاد گرفتند مثل خود من ...
من خیلی مدیونم به اینترنت چون استفاده های خوبی کردم و اگر پیشرفتی داشتم به خاطر استفاده ام از نظرات عزیزانی بود که هر کدام استاد من بودند و اما امروز که واقعا من حتی اگر خواهرم هم بخواهد شعر بگوید اجازه ی وبلاگ داشتن به او نمیدهم چون چیزی جز هیچ چیز ندارد و نه به پیشرفت او کمک خواهد کرد و نه آرامشی می گذارد...البته خواهرم خوش بختانه نه شعر میگوید و نه علاقه ای به شعر گفتن دارد... بگذار زندگیش همان کتابهاش باشد و دلتنگی هاش را هم باز با کتاب هاش(درسی) قسمت کند و گریه نکند چون معتقد است بهتر است کتاب بخواند تا وقتش را برای گریه کردن بگذارد و دل خوشیش عروسک هاش باشند و باز هم کتاب هاش بر خلاف خواهرش که زندگیش را با شعر دوخته اند کتاب می خواند تا اجازه ی شعر گفتن را بگیرد و باز هم کتاب می خواند تا اجازه ی انجمن شعر رفتن را بگیرد و تنهایی و دل تنگی و زندگیش را با شعر و کتاب (فقط کتاب شعر) قسمت میکند.و نقاشی هاش که تمام هستی اش هستند.
به هر حال دوستان متاسفم به خاطر این روزها و امید وارم بزرگ تر هامان بیشتر به فکرمان باشند و دست از خیلی چیز ها بردارند(این آرزوی قلبی من است)
اما این مشکلات تا دو سال پیش اصلا وجود نداشت و اگر هم داشت خیلی کمرنگ بود ...
نکته ی دوم هم به دوستان عزیزیست که واقعا خودشان را فراموش کرده و خودشان به شعر و ادبیاتتی که روزی دنبال آن بودند ظلم میکنند ... توروخدا بیشتر مواظب ماهیت خودمون باشیم...

بعد هم اینکه دوستان اینجا جایگاه دعوا و خاله زنک بازی و معروف شدن و ... نیست و فقط وسیله ای برای رشد است ... اشتباه نگرفته اید؟!

و بعد اینکه نبودن هایم دلیلی جز شرایط نه چندان خوب ندارد هرچند که الان خیلی بیشتر به وبلاگها سر می زنم ...اما بیشتر درک کنید انشا الله جای من نباشید هرگز... و همیشه سلامت و پیروز باشید...(دیگه نگو آزی خوش به حالت...)


 و اما کمی از خودم:
این روزها به چند تا دلیل می خندم:
1.گفته اند خنده بر هر درد بی درمان دواست.
2.خنده ام میگیرد که بعضی ها فکر میکنند که خنده را خدا فقط برای من آفریده...
3.خنده ام میگیرد که هنوز از شرایط هم حتی ذره ای آگاه نیستیم و فرضیه های رنگارنگی میدهیم.
4.خنده ام میگیرد از اینکه خنده هامان بیشتر موقع هایی است که یا داریم پشت سر کسی حرف میزنیم یا...
5.خنده ام میگیرد که خیلی ها دلخوش این دنیای پوچ شده اند و هنوز نمیدانند که متوسط عمر انسان 70-60 سال بیشتر نیست.
6.خنده ام میگیرد از اینکه تازه فهمیده ام میتوانست شرایطم خیلی بدتر باشد که الان هست...
7.خنده ام میگیرد از اینکه خیلی ها خدا را یادشان رفته...
و اما چند تا چیز:
الف:هر چیز جز راست دروغ است.
ب:ما آدمها نمی توانیم خودمان و بقیه را عوض کنیم ولی میتوانیم خودمان را به شرایط وقف بدهیم و خودمان نیاز های خودمان را برطرف کنیم.
ج:خدا همین نزدیکی هاست...
د:شاید دو دقیقه بعد نباشیم...
ه:ایران جایگاه هنر و ادب بوده و باید باشد...
و:زندگی آدم ها پر از مشکل است ...اگر هم نه خودشان مشکل سازی میکنند تا این اصل هم چنان موازنه بماند و حالا چه فرقی میکند که محدود کننده چه باشد و مقدار اضافی مال چه کسی؟!

 

با احترام:آزاده بشارتی

 

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:11 توسط آزاده بشارتی | tempfa.com