سلام
اینجا همان جایی است که از امام زاده خواسته بودم و من همان لیبرتایی هستم که از امام زاده خواستم و در شرایطی هستم که از امام زاده خواسته بودم و آرامش دارم چون از امام زاده خواسته بودم و حالا
از همه چیز خوشم می آید چون آرامش دارم ..
و حالم خوب است چون امام زاده دارم و حالم خوب تر است چون عالیجنابم خوب است و ما خوبیم چون امام زاده داریم و تو هم حالت خوب خواهد شد چون امام زاده ی ما امام زاده ی خوبی است و هنوز نگفته فقط برای ماست! پس امیدوار باش و حواست جمع باشد که آرامش ما گرفتی نیست و ما آرامشمان را به هیچ آدمی نمی فروشیم و به امام زاده قول داده ایم که ...
دنیا پر از چیزهای قشنگی است که تو شاید در کنار آنها آرام باشی و پر از چیزهای زشتی که ممکن است تو را ...
***
از زندگی آدمها فاصله گرفته ام از اینجایی که من ایستاده ام چیزهایی را میشود دید که تو حتی در کابوس هم از آنها میترسی هرچند ضعیف تر از آنیم که از کابوس نترسیم...
از اینجایی که من ایستاده ام اما آسمان آبی است
زمین سبز است و سعی میکنم پرنده را در حال پر زدن ببینم...
و همه را مهربان ببینم و...
روزهای زیادی دنبال این گشتم که چرا ما آدم ها اینقدر بدیم؟
- ما آدمهای بدی نیستیم . فقط کمی خودخواهیم فقط کمی زود مغرور میشویم .و فقط یادمان میروز که چقدر موجودات کوچکی هستیم...
یادمان میرود اینکه حتی عمر به بعضی از ما اجازه نداد که پدر و مادمان را ببینیم و باز هم یادمان میرود که ممکن است فرزندانمان را نبینیم...
از اینجایی که من ایستاده ام آدمهای زیادی را میشود دید که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند.
که هیچ کدامشان مثل هم نیستند و هیچ کدامشان...
اما همه روزهایشان را به راحتی شب میکنند و اینجاست که همه شبیه هم میشوند و...
و حالا یک سال بزرگتر از روزهای گذشته به دنبال روز های قشنگی میروم که امام زاده هدیه کرده است هرچند هنوز امام زاده در گوشم میخواند که روزهای قشنگ هم میرود .و تو میروی و همه میروند و ...
آرامش هم را نگیریم . و آرزوهامان با خودمان فاصله نداشته باشد و ...
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:3 توسط آزاده بشارتی
|


