تبليغاتX
لیبرتا
 

این هم همان آزاده بشارتی احمقیست که انگار فکر می کردید مرده! که البته که مرده!

اگر چه می دانم نمی توانید اما سعی کنید بفهمید !

امروز هی به خودم می گفتم مگر این همه روز که دلت گرفته بود

که گریه کردی

که از همه دلخور بودی

چه شد؟

چه کسی دست هات را گرفت؟

چه کسی همدرت بود؟

چه کسی؟

مگر این همه سال را تنها نگذراندی دختر؟

امروز با خودم خیلی حرف زدم اما همیشه کارهام برعکس همه ی تصمیم هام است

همیشه کارهام از همان نبایدهاست

امروز بدجور از همه چی خسته ام

بدجور

اما یک تصمیم گرفتم که هیچ وقت عوض نمی شود

اینکه از دنیا های مسخره و پوچ دور شوم و ...........

راستی:

بگذار آدمهای پست هر ج.ر که راحتند در موردمان قضاوت کنند!

 

قسمتی از یک شعرم که هیچ وقت ادامه اش نخواهم داد را بخوان:

من با توام ! تویی که به من فکر میکنی

به روزهای رفته ی این اتفاق پیر

باید قبول کرد که از هم جدا شدیم

این شعر هم برای... بیا مال تو! بگیر

 

باید گذشت از همه ی روزهای قبل

با گریه بوسه های تو را ترک می کنم

حق با تو بود آخر قصه عجیب شد

این ماجرای شب زده را درک میکنم

 

آهسته روی سایه ی خود راه می روم

و فحش می دهم به خودم به گذشته ام

امشب وصیت همه ی هرچه نیست را

با چشم های بسته برایت نوشته ام

...........

 

tempfa.com نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 17:50 توسط آزاده بشارتی | tempfa.com

 

 نوشته ها را پاک کردم...

بگذریم...

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:28 توسط آزاده بشارتی | tempfa.com