نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:6 توسط آزاده بشارتی
|


همان آزاده بشارتی شاعرم
به همین زودی 18 ساله
اینجا خبری از غزل نیست اما
تا بخواهی خبر است
.
از آرزو هایم این که دوست دارم
یک اسب داشته باشم
همه مهربان باشند
و
اینکه خودم باشم همیشه! خودم
.
.
باید بگویم که عاشق دخترم
و عروسک های دوران کودکی ام (شیلینگ و فیلینگ)
هستم
و عاشق یک چرتکه که از پدر بزرگ برایم مانده
و یک خودکار که از وقتی به دنیا آمدم پدرم داشت
و برای من شد
و
و
نقاشی ها و شعرهایم را با هیچ چی عوض نمیکنم
.
.لیبرتا یعنی آزاده و اسمی هست که یک خانواده رو من گذاشتند!
...من یک دیپلمه ام
