به نام خداوند بخشنده ی مهربان
امسال عاشقانه تر از گذشته برای روز های خوب هشتاد و هفتی / هفت - سین چیدم و هیچ سینی را جا نگذاشتم که زندگی ات هیچ چی کم نداشته باشد...
چند روز بود منتظر هفت سین هشتادو هفت بودم و دقایق معکوسی که شروعمان را جشن میگیرند ، شروع تو را بیشتر!
دیگر نمی خواهم از روزهای پر « درد » هشتادو شش بگویم! و بی حواسی تقویم های خوابالود را به تو و خدا یاداوری کنم ، که فقط منتظرم - منتظر امسالی که خودم می سازم و مثل همه ی زندگی ام از مسیر خودم وارد خواهم شد ، از مسیری که خودم خواهم ساخت
تا هیچ وقت زمان به خودخواهی متهم نشود ، و همیشه بایستم و پشیمان نشوم از تصمیم گیری های آسمان گاه هفت رنگ!
هفت عدد خوبیست...
این روزها اتفاق هایی عجیب می افتد! این روزها یی که گذشت قشنگ ترین لحظات زندگی ام بود شاید به خاطر آرامشی وصف ناپذیر از بعد سال ها غم!
اگر چه هنوز چشم هایم چیزهایی که نباید را می بیند ، اگر چه اگر به چشم هایم فرصت قضاوت دهم هیچ چیز را زیبا نمیبنند که نیست عزیزم
هیچ چی آن طوری نیست که خوب است ، که هنوز باید چیزهایی را ببینم که ذره ذره وجودم را ذوب میکند اما خوشحالم شاید به خاطر اینکه مسیر زندگی ام را با دست های خودم آسفالت کردم با دست هایی که آتش به عمق عصب هاش نفوذ کرده می نویسم به امید لمس دست های تو...
هیچ وقت انتقام نگرفتم و نخواهم گرفت که خدای زندگی من عجیب بزرگ است و با بزرگ ترین تلویزیون ممکن در حال بررسی روز هام
- پس انتقام برای چه؟
در جهان کوچکم که ساکنانش همه خوبند و پاک ، انتقام جایی ندارد
انتقام یعنی در ِ خانه ی کوچک ِ محبت ام را به رویت ببندم هرچند در خانه ی من همیشه جایی برای ضعیف ها بوده و هست
این روزها از انتقام هایی که سر نوشت به جای من می گیرد ناراحتم ،
هیچ وقت دوست ندارم روزهای بد فراگیر شوند
برای من درد مفهومی جداگانه دارد که کفه ی ترازوی زندگی ام روی غم خم شده !
این روزها ساکنانی دم از غم و درد می زنند که خودشان ارمغانی برای غمگینی اجسام کوچکی مثل من بودند کسی که
که همه چیز را به امید شاعر خوبی شدن تحمل می کند اما خیلی ها هدفش را اشتباه گرفته و می گیرند .
من به قداست ادبیات ِ بزرگ ایمان دارم ، و مطمئنم ناخالصی در آن راه ندارد ! با چشم هایی از آرزو پر برای خوشبختی تو و تو و تو و تو و تو دعا می کنم و عاشقانه تر از هر روز برای چشم های از صداقت لبریز کسی که خوب بودن را با بیست و پنج فرشته ی پاک به من آموزش می دهد!
هر چار راه ِ زندگی بن بست دارد
با هم بیا راهی جداگانه بسازیم
حتی اگر روزی جدا...اما نباید
از راه های رفته ی قبلی ببازیم
با عشق: آزاده بشارتی ۸۷.۱.۱
در اتاقی با سه پنجره ی آبی - رشت ، خانه ی پدری
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:19 توسط آزاده بشارتی
|




