اصلا تو دوست داری این سطر ها بیشتر ادامه دار شوند؟
و من بیشتر بخواهم؟
و نشان دهم که چقدر به او محتاجم؟
-وقتی می دانم هر جا که بیاید اینجا نمی آید...
من مدت هاست به ناچیز بودن اعتراف کرده ام!
بگذار ناتمام بمانم!
به جای همه ی نگفته هایم آرزو بگذار
دنیای سپید من ، پر از ترانه هاییست برای یک قلب خسته که این روز ها مخفیانه پر تپش تر از قبل تر ها میتپد! شبیه دنیای پر از ماشین ِ تو...
ببین عزیزم ، ببین گلم ، ببین خوشگلم
جدی نگیر ، از همان اول هم از قیافه ات بدم آمده بود و از آن قد درازت که مجبور بودم برای دیدن چشم های سیاه ِ مسخره ات گردنم را خم کنم آن قدر که سه روز .......... هیچ چی! اصلا تنها چیزی که به گروه خونی من نمی خورد همین است که عاشق شوم! باور نمیکنی؟ نه! خوب باور نکن! من عاشق خودم هستم و عاشق چیزهای خوبی که دارم و اتفاقا دو دستی نگهشان داشته ام که کسی نگرد .........
وبلاگ جدید آزاده بشارتی:
شامل شعر های کلاسیک و آزاد
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 17:3 توسط آزاده بشارتی
|



