از هشت اسفند هشتاد و پنج تا بیست و یک مرداد هزار و سیصد و نود و سه . هشت سال است برای تو می تپد دلم . هشت سال است از زبان تو می نویسم لیبرتا ، لیبرتای کوچکم با انبوه خواسته ها . دهان کوچک چون ماهی لبریز از اندوهت بسته است چرا؟

چند روز دیگر دست در آستین بیست و چهار سالگی فرو می کنی . آه که چقدر زیاد بود این سال ها برای تو هشت سال پیش. باید قبول کنم که دیگر کوچک نیستی : افسوس.